تبليغاتX
ره آفتاب ره آفتاب

 

چراغ می به" ره آفتاب " دار

 
  ره آورد توکل

در زمان  يکي از خلفاي پيشين قحطي شد .وقتي از شدت قحطي جان مردم به لب و صبرشان لبريز شد ، خليفه به مردم فرمان داد با گريه و زاري به سوي خداوند برويد . مردم آلات لهور و لعب و معصيت را شکسته و به دعا و مناجات پرداختند و همه دست نياز به درگاه الهي دراز کردند .
در اين ميان غلامي را ديدند که دست مي زند و مي رقصد و مي خواند . او را نزد خليفه آوردند و گفتند : اي خليفه اين بر خلاف فرمان شما ، شادي مي کند . خليفه به غلام گفت : همه مردم در اضطراب و نگراني به سر مي برند و تو را چه شده ، که شادي مي کني؟ گفت : مولاي من انباري پر گندم دارد و من از اين جهت خاطر جمع هستم . خليفه از اين سخن مناثر شد و به فکر فرو رفت سپس سر بلند  کرده و گفت : اين توکل مخلوق به مخلوق است که به او آرامش  داده پس اگر مخلوقات بر خالق متعال توکل کنند چه قدر آرامش و امنيت خاطر خواهند داشت.

 (رياض الحکايات ص 116)

خداوند به سوي  پيامبر اسلام (صلي الله عليه و اله ) وحي فرستاد " قل حسبي الله عليه بتوکل المتوکلون " بگو خدا مرا  کافي است و همه توکل کنندگان به او اعتماد کنند (سوره زمر آيه 38)

" بگو خدا مرا  کافي است و همه توکل کنندگان به او اعتماد کنند (سوره زمر آيه 38)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:25  توسط محمد | 
 
  خبر از آینده ی تاسف بار اسلام و مسلمین...

 

همانا پس از من روزگاری بر شما فرا خواهد رسید که چیزی پنهان تر از حق ، و آشکار تر از باطل ، و فراوان تر از دروغ به خدا و پیامبرش نباشد. و نزد مردم آن زمان کالایی زیانمندتر از قرآن نیست اگر آن را درست بخوانند و تفسیر کنند ، و متاعی پر سود تر از قرآن یافت نمی شود آنگاه که آن را تحریف کنند ومعانی دلخواه خود را رواج دهند.

در شهر ها چیزی ناشناخته تر از معروف ، و شناخته تر از منکر نیست ، حاملان قرآن ، آن را واگذاشته و حافظان قرآن ، آن را فراموش می کنند ، پس در آن روز قرآن و پیروانش از میان مردم رانده  و مهجور می گردند ، و هردو غریبانه در یک راه ناشناخته سرگردانند ، و پناهگاهی میان مردم ندارند.

پس قرآن و پیروانش در میان مردمند اما گویا حضور ندارند ، با مردمند ولی از آنها بریده اند ، زیرا گمراهی و هدایت هرگز هماهنگ نشوند ، گرچه کنار یکدیگر قرار گیرند.

مردم در آن روز ، در جدایی و تفرقه ی هم دستان ، و در اتحاد و یگانگی پراکنده اند ، گویی آنان پیشوای قرآن بوده و قرآن پیشوای آنان نیست ، پس از قرآن جز نامی نزدشان باقی نماند ، و آنان جز خطی را از قرآن نشناسند ، و در گذشته نیکوکاران را کیفر داده ، و سخن راست آنان را بر خدا دروغ پنداشتند ، و کار نیکشان را پاداش بد دادند.

و همانا آنان که پیش از شما زندگی می کردند ، به خاطر آرزوهای دراز ، و پنهان بودن زمان اجل ها ، نابود گردیدند ، تا ناگهان مرگ وعده داده شده بر سرشان فرود آمد ، مرگی که عذر ها را نپذیرد ، و درهای بز توبه را ببندد ، و حوادث سخت و مجازات های پس از مردن را به همراه آورد.

 و بدانید که هیچ گاه حق را نخواهید شناخت ، جز آنکه ترک کننده ی آن را بشناسید! هرگز به پیمان قرآن وفادار نخواهید بود مگر آنکه پیمان شکنان را بشناسید ، و هرگز به قرآن چنگ نمیزنید مگر آنکه رها کننده ی آن را شناسایی کنید...

                       نهج البلاغه ، خطبه ی 147

کجایند کسانی که سخن حق را بپذیرند و ندای حضرت خویش را شنوا باشند؟ کجایند کسانی که باید سخنان حق را بشنوند و نقاب از چهره ی خود بردارند؟ آری ، به راستی ما همان قومی هستیم که علی (ع) فرمود؟...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 12:16  توسط محمد | 
 
  به نام خلق کننده ی امواج ، طوفان ها و سنگ ها ...

 

تاحالا به موج های دریا ها نیگا کردی ؟ دریا خیلی بزرگه ، انقدر زیاد که حتی چشم نمیتونه آخرشو ببینه ، عین رحمت خدا که هیچ وقت تمومی نداره. خدا مثل یه دریای بی کرانه ، و ما انسان ها مثل موج هایی هستیم که از حقیقت خودمون دور میشیمو به سوی ساحل پیش میریم ، ساحلی که برامون نا آشناست و غریبه. ساحل در نقطه ی  مقابل دریاست ، هرچند که ساحل بی دریا معنا نداره و وجودش رو مدیون دریاست ! موج ها دسته دسته به ساحل میرسن ، ساحل امواج رو در خودش حل میکنه ، امواج رو در عرض یک چشم به هم زدن فرو میکشه ، انگار نه انگار که در هر لحظه هزاران موج به ساحل میان ، اما هیچ اثری ازشون باقی نمیمونه ، امواجی که باد ها به سمت ساحل هدایتشون کردند ، باد هایی که بعد از به مقصد رسوندن راه خودشون رو ادامه میدند ، اما بدون موج ، موج ها یا در ساحل ناپدید میشن و یا در گودال های ساحل به دام می افتند و در زیر تابش آفتاب گند میزنن. خوشا به حال امواجی که به تخته سنگ ها برخورد میکنند و به دریا بازگردانده می شوند ، سنگ ها با تمام خشونت موج هارو به دریا پس می زنند تا مبادا امواج به ساحل برسند ، آری سنگ ها مانع از نابودی امواج می شوند بدون آنکه موجی از آنها تشکر کند !...

ما آدما همین موج های خروشانی هستیم که از خدای خودمون که همون دریا باشه فاصله میگیریم ، شیطان و نفس ما هممون باد ها و طوفان هایی هستند که ما رو بی درنگ به سمت پرتگاه هدایت می کنند ، باد ها امواج رو خروشان می کنند بدون اینکه حتی دیده شن ، باد ها امواج رو بزرگ میکنن ، بهشون سرعت میبخشن ، و از همه مهم تر بهشون نیروی تخریب کننده میبخشن ، اما همه ی این محاسن به محض ورود به ساحل از بین میره ، اونوقت فقط آبی گل آلود باقی میمونه که حتی ارزش نگاه کردن هم نداره ، آبی که عمرش جز ساعتی بیشتر نخواهد بود. شیطان از ابتدا به انسان فخر فروخت ، انسان رو زیر پاهای خودش له کرد ، و قسم خورد که او را به جایی جز پستی نخواهد کشاند ، اما همه ی انسان ها کور کورانه عنان خود را به کسی اهدا کرده اند که از اول خلقتشان را زیر سوال برده ! قطره ی آبی که در دریا ، آبی و زلال است دوست داشتنی تر است یا استخری از آب های گندیده ی در ساحل مانده؟ پس چگونه شیطان و یارانش را به سرپرستی انتخاب کنیم در حالی که دریایی از رحمت و لطف بی کران داریم؟ چقدر احمقانه است وقتی پیروی از شیاطین را برای خود توجیه می کنیم ، و چه زیبا شیطان ما را می فریبد ، و چه لحظه ی غرور آفرینیست برای شیطان لحظه ای که انسانی را از پای در می آورد. آری ، هیچ موجی به ساحل نخواهد رفت اگر عاقبت به ساحل رسیدن را بداند ، حیف و افسوس که هیچ موجی از ساحل باز نخواهد گشت تا آنچه را که دیده برای هزاران موج در راه ساحل باز گو کند ، چقدر تامل برانگیز است که از ازل تا ابد همواره همین بوده و خواهد بود...

به امید آنکه همواره تخت سنگ هایی ما را از رسیدن به ساحل حفظ کنند ، تخت سنگ هایی که امواج با قدرت تمام به آنها می کوبند ، اما هرگز نمی توانند آنها را خورد کنند ، زیرا این خداست که آنها را برای بازگشت ما امواج به سوی خود قرار داده ، و هیچ موجی به آنها برخورد نمی کند مگر آنهایی که خدا خواهد، و هر موجی را که خدا بی سنگ گذارد هیچ برگشت دهنده ای برای او نخواهد بود ، و تنها ساحل است که او را در آغوش خواهد گرفت...

 

و به راستی در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی آوردیم ، ولی انسان بیش از هر چیزی جدال کننده است !(کهف ، آیه ی 54


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:54  توسط محمد | 
 
  سلام

سلام دوستان خوبم.

متاسفانه بنا به دلایلی نا معلوم برای من ! وبلاگ سابقی که با همین نام وجود داشت و من نیز کار به روز کردن آن را به عهده داشتم پاک شده .لذا تصمیم گرفتم دوباره به روز شدن این وبلاگ رو با همان نام و آدرس ادامه بدم . از دوستانی که سابق لینک این وبلاگ بودن تقاضا دارم بار دیگر آدرس خود را برای لینک شدن در قسمت نظرها قرار دهند.

با تشکر مدیریت وبلاگ .


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:46  توسط محمد | 
 
  حرف اول ...  
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است...

     
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

  نوشته های پیشین  
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

  دوستان  
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست.
دلها با یاد خدا آرام می گیرد.
نسل جوان
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
او خواهد آمد....
خم زلف تو دام کفر و دین است ...
عقائد شیعه
دانا برای نشر حقایق و محوخرافات از دین
همايش پيام رساني ديني
زن . پنجره .انتظار
     

 RSS
پشتیبانی

www.blogfa.com

طراح قالب
دلداده وصل






Powered by WebGozar

کد آهنگ در وب نوا

  


 

پايگاه اطلاع رساني موعود